ما را حمایت کنید
 
سیبادو

در روز مادر باید سراسر قدردان باشی؛

اول از خدا به خاطر وجود پرمهر مادرت

و دوم از مادرت به خاطر تمام لحظه های زندگیت


توی قرآن داریم که وجود زن مایه آرامشه. الهی هیچ زندگی بی آرامش نباشه.


 مادر مقام خیلی والایی داره چون سایه خدا روی زمینه واسه همینه که؛

وقتی اضطراب دارم  حضور مادر آرومم می کنه

وقتی دنبال آرامشم وجود مادر آرومم می کنه

وقتی خسته ام، نگاه مادر کافیه

وقتی حس بی پناهی  باشه، مادر پناه مطمئنیه

وقتی ...

اگر حال شما هم مثل منه قدر وجود مادرتون رو بدونید



پیشاپیش روز مادر مبارک


* شادیتون روزافزون، بد نیست همین جا یه نکته بسیار ظریف رو اشاره کنم؛؛ 

نمی دونم چرا در بعضی موارد اونقدر که وجود مادر به زندگی گرما میده، وجود پدر نمیده. جایی یه بچه ای داشت از مادرش سوال می کرد که بعد از جدا شدن پدر و مادرش از هم اجازه میدن با مادرش بمونه یا نه! وضعیت اسفناکیه که مرد خانواده نتونه آرامش خونه رو حفظ کنه و بچه کم سن و سالش رو اینطوری تو استرس قرار بده. فضولی تو کار خداست، اما خدای من، خدایی چی میشد اینهمه محبت و مهری که تو وجود زنها قرار دادی اپسیلونی هم در وجود مردها میذاشتی؟! پیمانه مهربونی و احساس و عاطفه از دستت در رفت تو وجود زن و مردجماعت موند دست خالی!!


ارسال در تاريخ پنج‌شنبه 17 اسفند 1391 توسط sebado67s
بخوان ما را
منم پروردگارت
خالقت از ذره اي ناچيز
صدايم كن مرا
آموزگار قادر خود را
قلم را،علم را، من هديه ات كردم
بخوان ما را منم معشوق زيبايت
منم نزديكتر از تو به تو
اينك صدايم كن
رها كن غير ما را، سوي ما بازآ
منم پروردگارت پاك بي همتا
منم زيبا ، كه زيبا بنده ام را دوست مي دارم
تو بگشا گوش دل
پروردگارت با تو مي گويد:
"تو را در بيكران دنياي تنهايان
رهايت من نخواهم كرد"
بساط روزي خود را به من بسپار
رها كن غصه ي يك لقمه نان و آب فردا را
تو راه بندگي طي كن
عزيزا، من خدايي خوب مي دانم
تو دعوت كن مرا بر خود
به اشكي يا ندايي ميهمانم كن
كه من چشمان اشك آلوده ات را دوست مي دارم
طلب كن خالق خود را
تو خواهي يافت
كه عاشق مي شوي بر ما
و عاشق مي شوم بر تو
كه وصل عاشق و معشوق هم
آهسته مي گويم ، خدايي عالمي دارد
قسم بر عاشقان پاك با ايمان
قسم بر اسبهاي خسته بر ميدان
تو را در بهترين اوقات، آوردم

قسم بر عصر روشن
تكيه كن بر من
قسم بر روز هنگامي كه عالم را بگيرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور
رهايت من نخواهم كرد

بخوان ما را
كه مي گويد تو خواندن را نمي داني؟
تو بگشا لب
تو غير از ما خداي ديگري داري؟؟
رها كن غير ما را
آشتي كن با خداي خود
تو غير از ما چه مي جويي؟
تو با هر كس ، به جز با ما چه مي گويي؟
و تو بي من چه داري؟ هيچ!!
بگو با ما چه كم داري عزيزم؟ هيچ!!
هزاران كهكشان و كوه و درياها
و خورشيد و گياه و نور و هستي را
براي جلوه ي خود آفريدم من
ولي وقتي تو را من آفريدم، بر خودم احسنت مي گفتم
تويي زيبا تر از خورشيد زيبايم
تويي دانا ترين مهمان دنيايم
كه دنيا بي تو، چيزي چون تو را كم داشت
تو اي محبوب تر مهمان دنيايم
نمي خواني چرا ما را؟؟
مگر آيا كسي هم با خدايش قهر مي گردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشكستي
ببينم من تو را از درگهم راندم؟

اگر در روزگار سختيت خواندي مرا
اما به روز شاديت يك لحظه هم يادم مگر كردي؟
به رويت بنده ي من هيچ آوردم؟
كه مي ترساندت از من؟
رها كن آن خداي دور
آن نامهربان معبود
اين منم پروردگارت ، خالقت
اينك صدايم كن مرا با قطره ي اشكي
به پيش آور دو دست خالي خود را
با زبان بسته ات كاري ندارم
ليك غوغاي دل بشكسته ات را من شنيدم
غريب اين زمين خاكي ام،
آيا عزيزم، حاجتي داري؟
تو اي از ما كنون برگشته اي ، اما
كلام آشتي را تو نمي داني؟
ببينم چشمهاي خيست آيا گفته اي دارند؟

بخوان ما را
بگردان قبله ات را سوي ما
اينك وضويي كن
خجالت مي كشي از من؟
بگو ، جز من كس ديگر نمي فهمد
به نجوايي صدايم كن
بدان آغوش من باز است
براي درك آغوشم
شروع كن ، يك قدم با تو
تمام گامهاي مانده اش با من.


ارسال در تاريخ پنج‌شنبه 17 اسفند 1391 توسط sebado67s

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

سهراب


ارسال در تاريخ پنج‌شنبه 17 اسفند 1391 توسط sebado67s
گاهی وقت ها اتفاق هایی می افته که ...

مدتیه حوصله نوشتن ندارم، اما امروز برنامه ای منو یاد آرزوهای سالهای دور انداخت. دلم سوخت از اینکه خیلی ازش دور شدم. شاید یه دلیلش سن باشه. آدما هر چی بزرگتر میشن محتاط تر و محافظه کارتر میشن. یکسری از ویژگیهای اخلاقی آدمها تغییرناپذیره و فقط عمقش یا شکل ظاهریش عوض میشه. مثلا تو بازیهای بچگی نمی دونم سر چی، همیشه لیدر بودم، اینکه چی بازی کنیم، قواعد بازی چی باشه، کیا یارم باشن و ... و جالب اینه که هیچ وقت راضی نبودم، همیشه فکر می کردم اگر جای بقیه باشم بیشتر از بازی لذت می برم واسه همین خیلی وقتا خودم می کشیدم تو حاشیه، البته در این مواقع بیشتر لیدر بودم :))) چون یکی اسمی میشد لیدر اما از خودم خط می گرفت! 

همیشه دلم میخواست عضو یک گروه باشم، گروه واقعی، از اینایی که من توش مطرح نباشه، واقعا هم توی هیچ کار گروهی مهم نبود که اگر کاری رو من انجام میدم به اسم خودم تموم نشه، اما همیشه هم متوقع بودم که قدرم رو بدونن!! به نظر خودم ساخته شدم واسه کارای گروهی. 

هر چی بود هیچ وقت راضی نبودم، همیشه از چیزی که بودم اونقدر انتظار داشتم که تو رسیدن به اون انتظارها خودمو زجر دادم. 

خستم می کنه، حتی الان که بهش فکر می کنم، 

به نظرم آدما همیشه باید در سن خودشون زندگی کنن،! یه وقتایی فکر می کنم بچه که بودم بزرگ بودم! الان کودک درونم رو بیشتر حس می کنم، کلی زندگی می کنیم با هم! سر این حرف یکی بهم گفت نکنه فکر کردی بنجامین باتن هستی!

بزرگتر که شدم تصمیم گرفتم پزشک یا پرستار شم، چون دلم میخواست برم تو گروههای خدمت به مناطق محروم و مستضعف و بالاخص آرزو داشتم برم فلسطین! چیه عجیبه؟ خیلی جدی گفتم! البته جز خودم کسی از فکرم خبر نداشت وگرنه نیشش تا بناگوش باز میشد.

مدتی نگذشت که فهمیدم اصلا خون ببینم یکی باید خودمو جمع کنه؛ منو چه به پرستاری و پزشکی و ...بعد هم که اصلا نرفتم گرایشهای پزشکی و ... حسرت خیلی چیزای دیگه هم تو دلم موند  مثل ورزش حرفه ای و ...! شک ندارم اگه دنبالش رفته بودم موفق بودم، اما...

می فهمم افسردگی یعنی چی

بدتر از هم وقتی که مدام آدمهایی با آرزوهای کوچیک می بینم، کوچیک یعنی بی ارزش، می دونم خیلی ها ممکنه بگن ارزش ها نسبی میشه، اما نیست، آرزوی بزرگ یا فکر بزرگ باید به اندازه منزلت انسان بزرگ باشه.

هر وقت آدمهایی می بینم که از آدمیت به دورند، میشم اینی که الان شدم

دنیایی که آرزوش رو دارم خیلی متفاوته از دنیایی که می بنیم، تا به حال شده دلتون بخواد جای کسی باشید؟ اگه شده احتمالا کمتر دچار مشکلات روحی میشید، چون مشکل بزرگتر وقتیه که اونقدر ایده ال فکر می کنی که هیچ کس رو پیدا نمی کنی که محض کم کردن روی خودت، بگی کاش جای فلانی بودم، و این یعنی شروع بحران شخصی! یعنی جایی که احدی نمی تونه جالب توجه باشه، یعنی دنیای بدون جذابیت، یعنی افسردگی...

اما برعکس، کافیه یه ویژگی انسانی تو وجود کسی پیدا بشه، میشم سرشار از انرژی. انگار که کسی تو دنیا به خوشی من نیست


امیدوارم روزگار شما به شادی با ارزشی بگذره.


ارسال در تاريخ پنج‌شنبه 17 اسفند 1391 توسط sebado67s
سالها پیش از این

زیر یک سنگ گوشه ای از زمین

من فقط یک کمی خاک بودم همین

یک کمی خاک که دعایش

پر زدن آن سوی پرده آسمان بود

آرزویش همیشه

دیدن آخرین قله ی کهکشان بود

خاک هر شب دعا کرد

از ته دل خدا را صدا کرد

یک شب آخر دعایش اثر کرد

یک فرشته تمام زمین را خبر کرد

و خدا تکه ای خاک برداشت

آسمان را در آن کاشت

خاک را

توی دستان خود ورز داد

روح خود را به او قرض داد

خاک، توی دست خدا نور شد

پر گرفت از زمین، دور شد

راستی من همان خاک خوشبخت

من همان نور هستم

پس چرا گاهی اوقات

اینهمه از خدا دور هستم؟؟


شعر از عرفان نظرآهاری

ارسال در تاريخ پنج‌شنبه 17 اسفند 1391 توسط sebado67s



ارسال در تاريخ پنج‌شنبه 17 اسفند 1391 توسط sebado67s


 خدایا! دستهایت را زیر تنهاییم ستون کن.

من از آوارگی بی تو بودن می ترسم...

ارسال در تاريخ پنج‌شنبه 17 اسفند 1391 توسط sebado67s
امروز هم تسلیت داره هم تبریک.

تسلیت برای شهادت امام حسن عسکری (ع) و تبریک به خاطر آغاز  امامت امام زمان (عج).

از بعضی جاها می شنوم جشن تاجگذاری امام زمان برگزار میشه. نمی دونم درسته یا غلط. اما عقلا خوشم نمیاد. تاجگذاری یعنی چی آخه؟!!

بدعت گذاشتن یه جاهایی نه تنها خوب نیست، که خیلی هم بده. اگر کسی ادعای شیعه بودن داره باید خیلی زیرک باشه و کردار و گفتارش هم شرعاً و عقلاً درست باشه تا آتو دست بعضی ها نده.

 

یه نکته دیگر رو هم نباید فراموش کرد؛

برای آغاز امامت امام زمان (عج) باید خوشحال بود و جشن گرفت، اما باید این رو هم به یاد داشت که این روز آغاز یک مسئولیت خطیر برای مسلمانهاست. باید یادمون باشه که با شروع امامت، بحث غیبت امام هم مطرح شد... و به تبع این مسئله بحث انتظار فرج.

کاش بتونیم امام پسند زندگی کنیم و یاد بگیریم چطور منتظر بمانیم!

تا بعد...

ارسال در تاريخ پنج‌شنبه 17 اسفند 1391 توسط sebado67s

خبر درگذشت هوگو چاوز خوشایندم نبود، نه اینکه فرد خیلی مهم و تاثیرگذاری حداقل از نظر من باشه و  هرچند که در ردیف امثال فیدل کاسترو نباشه اما به عنوان یک شخصیت ضدامپریالیسم در هر حال مانعی بر سر زیاده خواهی های دولتمردان امریکا بود...

البته ارسال پیام رسمی تسلیت می تونه در این مواقع یه رفتار دیپلماتیک مناسب از  سوی دولت ما قلمداد بشه، اما دیگه عزای عمومی یک روزه (!) زیادی بود

به امید اینکه چند تا شخصیت کاریزماتیک مقدس تو منطقه امریکای لاتین ظهور کنه!!! 

من اصولا برای اشخاص نمی نویسم، که اگر قرار به نوشتن بود نوبت به چاوز نمی رسید، اما تو یه فیلمی دیدم از امام زمان (عج) به عنوان منجی نام برد و این اللهم عجل لولیک الفرجش بود که در کنار تلاشش برای آزادی خواهی سبب شد این پست "برای چاوز" باشه.


در هر حال سایه اش از حیات خلوت آمریکا رفت ... احتمالا این روزا تو کاخ سفید جشنه! 



ارسال در تاريخ پنج‌شنبه 17 اسفند 1391 توسط sebado67s

 رئیس جمهوری اسلامی ایران،در پیام تسلیتی درگذشت هوگو چاوز رئیس جمهوری ونزوئلا را تسلیت گفت.



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ چهارشنبه 16 اسفند 1391 توسط sebado67s

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران