ما را حمایت کنید
 
سیبادو

یک پژوهشگر هواشناسی با اشاره به بهبود محسوس اوضاع آب و هوایی و بارشهای مناسب و سراسری طی روزهای آینده در خصوص اوج بارشها گفت: بارش در کل نیمه غربی، شمالی و جنوبی مناسب اما اوج بارشها در مناطقی از غرب، جنوب غرب و دامنه های مرکزی و جنوبی زاگرس رخ می دهد.



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ یکشنبه 08 بهمن 1391 توسط sebado67s

زمان های قدیم٬ وقتی هنوز راه بشر به زمین باز نشده بود. فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.

ذکاوت گفت بیایید بازی کنیم. مثل قایم باشک!

دیوانگی فریاد زد: آره قبوله من چشم می زارم!

چون کسی نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد٬‌ همه قبول کردند.

دیوانگی چشم هایش را بست و شروع به شمردن کرد: یک٬ ... دو٬ ... سه٬ ... !

همه به دنبال جایی بودند که قایم بشوند.

نظافت خودش را به شاخ ماه آویزان کرد.

خیانت خودش را داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.

اصالت به میان ابر ها رفت.

هوس به مرکز زمین راه افتاد.

دروغ که می گفت به اعماق کویر خواهد رفت٬ به اعماق دریا رفت.

طعم داخل یک سیب سرخ قرار گرفت.

حسادت هم رفت داخل یک چاه عمیق.

آرام آرام همه قایم شده بودند و

دیوانگی همچنان می شمرد: هفتادو سه٬ هفتادو چهار٬ ...

اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.

تعجبی هم ندارد. قایم کردن عشق خیلی سخت است.

دیوانگی داشت به عدد ۱۰۰ نزدیک می شد٬ که عشق رفت وسط یک دسته گل رز آرام نشت.

دیوانگی فریاد زد: دارم میام. دارم میام ...

همان اول کار تنبلی را دید. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قایم شود.

بعد هم نظافت را یافت. خلاصه نوبت به دیگران رسید. اما از عشق خبری نبود.

دیوانگی دیگر خسته شده بود که حسادت حسودیش گرفت و آرام در گوش او گفت: عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.

دیوانگی با هیجان زیادی یک شاخه گل از درخت کند و آن را با تمام قدرت داخل گل های رز فرو برد.

صدای ناله ای بلند شد.

عشق از داخل شاخه ها بیرون آمد٬ دست هایش را جلوی صورتش گرفته بود و از بین انگشتانش خون می ریخت.

شاخهء درخت٬ چشمان عشق را کور کرده بود.

دیوانگی که خیلی ترسیده بود با شرمندگی گفت

حالا من چی کار کنم؟ چگونه می توانم جبران کنم؟

عشق جواب داد: مهم نیست دوست من٬ تو دیگه نمیتونی کاری بکنی٬ فقط ازت خواهش می کنم از این به بعد یار من باش.

همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.

و از همان روز تا همیشه عشق و دیوانگی همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند ...

ارسال در تاريخ یکشنبه 08 بهمن 1391 توسط sebado67s

روزی هزار بار دلت را شکسته ام....

بیخود به انتظار وصالت نشسته ام....

هر بار این تویی که رسیدی و در زدی....

هربار این منم که در خانه بسته ام....

هرجمعه قول میدهم که آدم شوم ولی...

هم عهد خویش هم دلتان را شکسته ام...

............

آقا جان به خدا خودم دیگر خسته شده ام ،از خودم ، از گناه کاریم،  دعایمان کن سرباز خوبی

 شویم ،خودت آقا نگاهی کن فقط یک نگاه ، آقا جان خودت ما را بر سر سفره ات خواندی و

دعوت کردی . میدانم مهمان خوبی نبودم اما مردم میگویند سر سفر امام زمان نشسته ای ،

مگر نمی گویید صاحبتان هست ، پس هر کس که تو را دارد چه غم دارد 


اللهم عجل لولیک الفرج


ارسال در تاريخ یکشنبه 08 بهمن 1391 توسط sebado67s
..::.. درد و دل با خــــــــــــــدا ... دلت گـــــــــــرفتس بیا آخــــرشه !!! ..::..

من برگشتم ...



سلام خدا ...


ببخشید بازم مزاحمت شدم


این چند روز همش مزاحمم


که امیدوارم تا آخر عمر با این که مزاحمم اما با تو باشم


آخه تو که می دونی این روز ها تنهام


دلم به تو خوشه عزیزدلم


تویی که یه عمر با کارام ناراحتت کردم و یه بارم به روی خودت نیاوردی


در صورتی که حتی مامانمم که عزیزترینمه گاهی اوقات از دست کارام عصبانی شده و ...


تو این روز هاخودمو نگه داشتم که اشتباه نکنم


وای چقدر سخته خوب بودن


اونم در مقابل تو که در خوبی و پاکی همتا نداری


و بعد از این مدتی که باید بگذره حتما با لذت بیشتری به سمتت میام


از حکمتت هیچی نمی‌دونم و شاید ...


بابا حرفای قشنگی میزنه. یکی از اون حرفا اینه :


" گریه ام دل خوش می‌خواد " ...


واقعا بهش رسیدم. چه گریه و چه خنده


چند روز پیش با اینکه خیلی دلم غمگین و ناراحت بود گریه نمی‌خواستم، ‌و امروز حتی با شادترین آهنگ‌ها هم شاد نشدم


انگار این آهنگای شاد غمگین‌ترینند


وجود توئه که آرومم می‌کنه


اما وقتی به یاد میارم که دارم روی زمین زندگی می‌کنم باز دلگیر میشم


نه اینکه خدای نکرده ناشکری کنم


نه ...


خودت بهتر از هر کسی می دونی


اما آخه منم زمینی‌ام . از زمینی‌ها ...


کاش بتونم آسمونی شم، تا دیگه زمینی‌ها برام مهم نباشن و اینکه بخوام به خاطر زمینی‌ها ناراحت بشم


این تنهایی خیلی زیبا و دوست داشتنیه


چون با وجود تو پر میشه


اینجا سکوته محضه. هیچی نیست جز وجود تو


دستتو رو شونه‌هام حس کردم و لرزیدم


این همه گناه پشت سرم رو که می‌بینم می‌ترسم، اما همینکه به یاد تو می‌افتم باز آرامشه که دلمو می‌گیره


بهم کمک کن مثل همیشه


منو تو بغلت بگیر و رهام نکن


دوستت دارم ...


تا همیشه‌ای باقی ...


سلام خدا ...


درو باز کن


من برگشتم ...


ارسال در تاريخ یکشنبه 08 بهمن 1391 توسط sebado67s

 

منافقان می خواهند خدا را فریب دهند ، حال آن که خدا آن ها را فریب

می دهد و چون به نماز برمی خیزند ، با اکراه و کاهلی برمی خیزندو

برای خودنمایی نماز می خوانند و در نماز ، جز اندکی ، خدا را یاد

نمی کنند.                                              " نساء/142"

خدایا !

تو آدمها را به کارهای خوب دعوت کرده ای ، کارهای خوبی که راه 

رسیدن به تو را آسان می کند . نماز ، روزه ، کمک به دیگران و خیلی

چیزهای دیگر.

اما هستند آدم هایی که کارهای خوب انجام می دهند ، ولی نه برای تو ،

نه برای این که به تو نزدیک تر شوند ، برای این که دیگران ببینند واز

آن ها تعریف کنند.

آن ها نمازهایشان را هم برای دیگران می خوانند ، روزه هایشان را هم

برای دیگران می گیرند.

آن ها هرکاری می کنند ، برای دیگران است . آن ها خیال می کنند 

می توانند تو را گول بزنند.

امروز که این آیه را خواندم ، کلی در دلم به آن ها خندیدم ، به آن ها که

فکر می کنند می توانند تو را فریب بدهند و خبرندارند که تو از همه چیز

باخبری و نمی دانند که خودشان فریب خورده اند .

اسم این کار ریاکاری و دورویی است . توهم از آدم های منافق و دورو

متنفری.

چقدر اشتباه می کنند آدم هایی که نظر دیگران از نظر تو برایشان مهم تر

است . البته پیش خودمان بماند ، من هم خیلی وقت ها کاری کرده ام که

فقط برای خوشامد مردم بوده ، نه برای تو .

می دانم این جور وقت ها ریا کرده ام.

روراستی و صداقت !

این چیزی است که تو از ما توقع داری.

خدایا !

ما را ببخش که این قدر برای چشم ها و حرف های دیگران زندگی می کنیم

       

 

 
ارسال در تاريخ یکشنبه 08 بهمن 1391 توسط sebado67s

                                                      

لیلی خودش را به آتش كشید
خدا گفت: زمین سردش است چه كسی می تواند زمین را گرم كند؟
لیلی گفت من
خدا شعله ای به او داد.لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت.
سینه اش آتش گرفت.خدا لبخند زد. لیلی هم
.
خدا گفت شعله را خرج كن . زمینم را به آتش بكش
.
لیلی خودش را به آتش کشید. خدا سوختنش را تماشا كرد
.
لیلی گر می گرفت. خدا حظ میكرد
.
لیلی می ترسید. می ترسید آتشش تمام شود
.
لیلی چیزی از خدا خواست خدا اجابت كرد
.
مجنون سر رسید. مجنون هیزم آتش لیلی شد
.
آتش زبانه كشید. آتش ماند زمین خدا گرم شد
.
خدا گفت اگر لیلی نبود زمین من همیشه سردش بود.لیلی تشنه تر شد

لیلی گفت : امانتی ات زیادی داغ است.زیادی تند است.
خاكستر لیلی هم دارد می سوزد ، امانتی ات را پس میگیری؟

خدا گفت : خاكسترت را دوست دارم،خاكسترت را پس میگیرم.
لیلی گفت :كاش مادر می شدم،مجنون بچه اش را بغل می كرد
.
خدا گفت : مادری بهانه عشق است ،بهانه سوختن؛تو بی بهانه عاشقی ، تو بی بهانه می سوزی
.
لیلی گفت: دلم زندگی میخواهد ؛ ساده ، بی تاب ، بی تب
.
خدا گفت : اما من تب و تابم ، بی من میمیری
...
لیلی گفت : پایان قصه ام زیادی غم انگیز است ، مرگ من ، مرگ مجنون ، پایان قصه ام را عوض می ن كی؟

خدا گفت : پایان قصه ات اشك است . اشك دریاست ؛
دریا تشنگی است و من تشنگی ام ، تشنگی و آب . پایانی از این قشنگ تر بلدی؟
لیلی گریه كرد . لیلی تشنه تر شد . خدا خندید.
لیلی زیر درخت انار

لیلی زیر درخت انار نشست.
درخت انار عاشق شد ، گل داد ، سرخ سرخ
.
گلها انار شد ، داغ داغ . هر اناری هزار تا دانه داشت
.
دانه ها عاشق بودند ، دانه ها توی انار جا نمی شدند
.
انار كوچك بود . دانه ها تركیدند . انار ترك برداشت
.
خون انار روی دست لیلی چكید
.
لیلی انار ترك خورده را از شاخه چید. مجنون به لیلی اش رسید
.
خدا گفت : راز رسیدن فقط همین بود
.
كافی است انار دلت ترك بخورد

لیلی نام تمام دختران زمین است
خدا مشتی خاك برگرفت.می خواست لیلی را بسازد.
از خود در او دمید. و لیلی پیش از آنكه با خبر شود عاشق شد
.
سالیانی ست كه لیلی عشق می ورزد. لیلی باید عاشق باشد
.
زیرا خدا در او دمیده است و هر كه خدا در او بدمد عاشق می شود
.
لیلی نام تمام دختران زمین است. نام دیگر انسان
.
خدا گفت: به دنیایتان می اورم تا عاشق شوید
.
آزمونتان تنها همین است. عشق. وهر كه عاشق تر آمد نزدیكتر است پس نزدیكتر آیید نزدیكتر
.
عشق كمند من است كمندی كه شما را پیش من می آورد. كمندم را بگیرید
.
و لیلی كمند خدا را گرفت
.
خدا گفت: عشق فرصت گفتگوست. گفتگو با من
.
با من گفتگو كنید
.
و لیلی تمام كلمه هایش را به خدا داد. لیلی هم صحبت خدا شد
.
خدا گفت عشق همان نام من است كه مشتی خاك را بدل به نور می كند
.
و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند
.
شیطان از انتشار لیلی می ترسد

خدا به شیطان گفت لیلی را سجده كن. شیطان غرور داشت سجده نكرد. گفت: من از آتشم و لیلی از گل.
خدا گفت: سجده كن زیرا كه من چنین می خواهم
.
شیطان سجده نكرد. سركشی كرد و رانده شد و كینه لیلی را به دل گرفت
.
شیطان قسم خورد كه لیلی را بی آبرو كند و تا واپسین روز حیات فرصت خواست
.
خدا مهلتش داد اما گفت: نمی توانی . هرگز نمی توانی . لیلی دردانه من است. قلبش چراغ من است و دستش در

دست من.
گمراهی اش را نمی توانی حتی تا واپسین روز حیات
.
شیطان میداند لیلی همان است كه از فرشته بالاتر می رود. و می كوشد بال لیلی را زخمی كند. عمری ست شیطان

گرداگرد لیلی می چرخد.
دستهایش پر از حقارت و وسوسه است
.
او بدنامی لیلی را می خواهد. بهانه ی بودنش تنها همین است
.
می خواهد قصه ی لیلی را به بیراهه بكشد
.
نام لیلی رنج شیطان است. شیطان از انتشار لیلی می ترسد
.
لیلی عشق است. وشیطان از عشق واهمه دارد
.
لیلی رفتن است

خدا گفت: لیلی یك ماجراست. ماجرایی آكنده از من.
ماجرایی كه باید بسازیش
.
شیطان گفت تنها یك اتفاق است. بنشین تا بیفتد
.
آنان كه حرف شیطان را باور كردند نشستند
.
و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد
.
مجنون اما بلند شد رفت تا لیلی را بسازد
.
خدا گفت: لیلی درد است. درد زادنی نو. تولدی به دست خویشتن
.
شیطان گفت: آسودگی ست. خیالی ست خوش
.
خدا گفت: لیلی رفتن است. عبور است و رد شدن
.
شیطان گفت : ماندن است. فرو رفتن در خود
.
خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخ ی شدن
.
شیطان گفت: خواستن است گرفتن وتملك
.
خدا گفت: لیلی سخت است. دیر است و دور از دست
.
شیطان گفت: ساده است همین جایی و دم دست
.
و دنیا پر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده اینجایی
.
لیلی های نزدیك لحظه ای
.
خدا گفت: لیلی زندگی ست. زیستنی از نوعی دیگر
.
لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود

مجنون زیستنی از نوع دیگر را برگزید. و میدانست كه لیلی تا ابد طول می كشد
لیلی نام دیگر آزادی
دنیا كه شروع شد زنجیر نداشت. خدا دنیای بی زنجیر آفرید. آدم بود كه زنجیر را ساخت شیطان كمكش كرد.
دل زنجیر شد. زن زنجیر شد. دنیا پر از زنجیر شد و آدم ها همه دیوانه زنجیری
.
خدا دنیا را بی زنجیر می خواست.نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است
.
امتحان آدم همین جا بود. دست های شیطان از زنجیر پر بود
.
خدا گفت: زنجیرهایتان را پاره كنید. شاید نام زنجیر شما عشق است.یك نفر زنجیرهایش را پاره كرد. نامش را

مجنون گذاشتند.
مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری. این نام را شیطان بر او گذاشت
.
شیطان آدم را در زنجیر می خواست
.
لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست
.
لیلی میدانست خدا چه می خواهد. لیلی كمك كرد تا مجنون زنجیرش را پاره كند. لیلی زنجیر نبود. لیلی نمی

خواست زنجیر باشد.
لیلی ماند زیرا لیلی نام دیگر آزادی است
.
لیلی پروانه خدا

شمع بود اما كوچك بود. نور هم داشت اما كم بود.
شمعی كه كوچك بود و كم برای سوختن پروانه بس بود
.
مردم گفتند شمع عشق است و پروانه عاشق
.
و زمین پر از شمع و پروانه شد
.
پروانه ها سوختند و شمع ها تمام شدند
.
خدا گفت: شمعی باید دور. شمعی كه نسوزد. شمعی كه بماند
.
پروانه ای كه به شمع نزدیك می سوزد عاشق نیست
.
شب بود. خدا شمع روشن كرد. شمع خدا ماه بود.شمع خدا دور بود
.
شمع خدا پروانه می خواست. لیلی پروانه اش شد
.
بال پروانه های كوچك زود می سوزد. زیرا شمع ها زیادی نزدیكند
.
بال لیلی هرگز نمی سوزد. لیلی پروانه شمع خداست
.
شمع خدا ماه است. ماه روشن است ولی هرگز نمی سوزد.لیلی تا ابد زیر خنكای شمع خدا می رقصد

لیلی چشم به راه است
لیلی میدانست كه مجنون نیامدنی است. اما ماند. چشم به راه و منتظر. هزار سال.
لیلی راه ها را آذین بست و دلش را چراغانی كرد. مجنون نیامد. مجنون نیامدنی ست. خدا از پس هزار سال لیلی را

می نگریست.چراغانی دلش را. چشم به راهی اش را.
خدا به مجنون می گفت نرود. مجنون حرف خدا را گوش می گرفت
.
خدا ثانیه ها را می شمرد. صبوری لیلی را
.
عشق درخت بود. ریشه می خواست. صبوری لیلی ریشه اش شد
.
خدا درخت ریشه دار را آب داد
.
درخت بزرگ شد. هزار شاخه هزاران برگ. ستبر و تنومند
.
سایه اش خنكی زمین شد. مردم خنكی اش را فهمیدند. مردم زیر سایه درخت لیلی بالیدند
.
لیلی چشم به راه است.درخت لیلی ریشه میكند
.
خدا درخت ریشه دار راآب میدهد
.
مجنون نمی اید مجنون هرگز نمی اید
.
زیرا كه مجنون نیامدنی ست. زیرا كه درخت ریشه می خواهد
.
لیلی بچرخ

لیلی گفت بس است. و از قصه بیرون آمد.
مجنون دور خودش می چرخید مجنون لیلی را نمیدید رفتنش را هم

لیلی گفت كاش مجنون این همه خود خواه نبود. كاش لیلی را میدید.
خدا گفت لیلی بمان. قصه بی لیلی را كسی نخواهد خواند
.
لیلی گفت این قصه نیست پایان ندارد. حكایت است حكایت چرخیدن
.
خدا گفت مثل حكایت زمین.مثل حكایت ماه لیلی بچرخ.لیلی گفت كاش مجنون چرخیدنم را میدید مثل زمین كه چرخیدن ماه را می بیند
.
خدا گفت چرخیدنت را من تماشا می كنم. لیلی بچرخ
.
لیلی چرخید. چرخید و چرخید و چرخید
.
دور دور لیلی ست. لیلی می گردد و قصه اش دایره است
.
هزار نقطه دوار. دیگر نه نقطه و نه لیلی
.
لیلی بگرد گردیدنت را من تماشا می كنم
.
لیلی بگرد. تنها حكایت دایره باقی ست
.
لیلی مرده بود

قصه نبود. راه بود. خار بود و خون.
لیلی قصه راه پر خون را می نوشت. راه بود و لیلی میرفت. مجنون نبود
.
دنیا ولی پر از نام مجنون بود
.
لیلی تنها بود. لیلی همیشه تنهاست
.
قصه نبود معركه بود. میدان بود بازی چوگان و گوی
.
چوگان نبود. گوی بود. ل ل یی گوی میدان بود. بی چوگان. مجنون نبود
.
لیلی زخم برمیداشت ولی شمشیر را نمیدید. شمشیر زن را نیز
.
حریفی نبود. لیلی تنها می باخت. زیرا كه قصه قصه ی باختن بود
.
مجنون كلمه بود. ناپیدا و گم. قصه عشق اما همه از مجنون بود
.
مجنون نبود
.
لیلی قصه اش را تنها می نوشت
.
قصه كه به آخر رسید مجنون پیدا شد. لیلی مجنونش را دید
.
لیلی گفت پس قصه قصه ی من و توست
.
پس مجنون تویی
.
خدا گفت قصه نیست راز است. این راز من و توست. بر ملا نمی شود. الا به مرگ لیلی
.
تو مردهای

لیلی مرده بود
لیلی زندگی كن
لیلی قصه اش را دوباره خواند. برای هزارمین بار.
و مثل هر بار لیلی قصه باز هم مرد
.
لیلی گریست و گفت كاش اینگونه نبود

خدا گفت هیچ كس جز تو قصه ات را تغییر نخواهد داد.
لیلی قصه ات را عوض كن
.
لیلی اما می ترسید. لیلی به مردن عادت داشت
.
تاریخ به مردن لیلی خو كرده بود
.
خدا گفت: لیلی عشق می ورزد تا نمیرد. دنیا لیلی زنده می خواهد
.
لیلی آه نیست. لیلی اشك نیست. لیلی معشوقی مرده در تاریخ نیست. لیلی زندگی ست. لیلی زندگی كن
.
اگر لیلی بمیرد دیگر چه كسی لیلی به دنیا بیاورد؟ چه كسی گیسوان دختران عاشق را ببافد؟

چه كسی طعام نور را در سفره های خوشبختی بچیند؟ چه كسی غبار اندوه را از طاقچه های زندگی بروبد؟
چه كسی پیراهن عشق را بدوزد؟
لیلی قصه ات را دوباره بنویس.
لیلی به قصه اش برگشت
.
این بار اما نه به قصد مردن
.
كه به قصد زندگی
.
و آنوقت به یاد آورد كه تاریخ پر بوده از لیلی های ساده گم نام.




پاسخ با نقل قول
 
ارسال در تاريخ یکشنبه 08 بهمن 1391 توسط sebado67s

ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد،
ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت،
ویرانه دل ماست که هر جمعه بیادت صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت

 چه جمعه ها كه یك به یك غروب شد، نیامدی
چه بغض ها كه در گلو رسوب شد، نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شكن
معشوق ما، دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی

گویند که با یک گل بهار نمیشود
من گویم که با تک گل نرگس ما
دنیا گلستان میشود

با گناهانی که از خود ساختیم
ما ظـــــهورت را عقب انداختیم

اللهم عجل لولیک الفرج
یا مهدی ادرکنی

 

ارسال در تاريخ یکشنبه 08 بهمن 1391 توسط sebado67s
زیگموند فروید به عنوان بنیان‌گذار روانکاوی بیشاز هر کس دیگری، هم در تاریخچه ی روانشناسی مورد تحسین قرار گرفته است و هم بهدلیل نظریه‌هایش به گونه ی بیرحمانه‌ای از او انتقاد شده است. در حقیقیت، به عنوانیک شخص، هم گرامی داشته شده و هم محکوم گردیده و به عنوان یک دانشمند بزرگ، همپدید آورنده ی آیین جدید و هم کلاهبردار معرفی گردیده است. تحسین کنندگان ومنتقدان فروید همگی بر این باورند که تاثیر او بر روان شناسی و روان درمانی بسیارزیاد بوده است.

ارسال در تاريخ یکشنبه 08 بهمن 1391 توسط sebado67s
 

چند راه حل برای درآوردن لج آقاپسرهای عزیز!!

پشت چراغ قرمز راننده جلوی خیابون با احترام ازیه آقا پسر آدرس بپرسید بعد از جواب دادن جلوی چشماش از یکی دیگه بپرسید ♣لویی اگه پسر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذارید رو بوق
توی اتوبان جلوی ماشین یه اقا پسر با سرعت 50 کیلومتر حرکت کنید. ♣

. توی جمع پسرای فامیل وقتی همشون دارن یه سریال می ببینن هی کانال تلویزیون رو عوض کنید♣

. توی یه رستوران که چند تا پسر هم نشستن سوپ رو با صدای بلند هورت بکشید و نوش جان کنید ♣

توی یه بوتیک که فروشندش پسره وادارش کنید شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگید خوشتون نیومدو برید. ♣

توی جشن تولد یکی از پسرا فامیل تا اومد شمع هارو فوت کنه همه رو خاموش کنید. ♣
.
اگه یه پسر یه جا یه جک تعریف کرد بلافاصه بگید چقدر قدیمی بود♣

. اشتباهات لغوی پسرا رو موقع صحبت کردن تکرار کنید و بخندید♣

. تو یه جمع دانشجویی و رسمی هنگام عکس گرفتن واسه پسرا شاخ بذاریید ♣

. عید نوروز تمام پسته ها و فندق های سر بسته را بذاریید توی ظرف پسر مورد نظرتون♣

روزهای بارونی تا یه پسر دیدید و یه چاله پر آب و شما با ماشین بودید یه لحظه درنگ نکن. ♣

اگه کلاس موسیقی می روید قبل از اجرای اقا پسر مورد نظر پیچ های کوک گیتارش رو به چند جهت بچرخونید. ♣

تو دانشگاه از پسر مورد نظر یه جزوه 1000 صفحه ای بگیرید و بعد از اینکه تمام صفحاتش رو جا به جا کردیدبهش برگردونید. ♣

. چاق بودن و بی ریخت بودن پسر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونید♣

به پسری که دماغش رو تازه عمل کرده بگید دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده. ♣
.
شیشه نوشابه پسر مورد نظر رو حسابی تکون بدید و بذارید خودش سرش رو باز کنه ♣

. زمستون وقتی همه جا یخ زده با دیدن زمین خوردن یه پسر با صدای بلند بزنید زیر خنده ♣. 

ارسال در تاريخ یکشنبه 08 بهمن 1391 توسط sebado67s

 شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۲۰:۴۴

صاحبان ای میل یاهو ! این مطلب را فوری بخوانید
 
بالاخره پس از یک دوره زمانی چند ساله و بعد از شرکتهای گوگل و مایکروسافت، شرکت یاهو پروتکل SSL را برای سرویس ایمیل خود فعال کرد.این کار  به دنبال نامه های متعدد از سوی EFF، ACLU، گزارشگران بدون مرز و تعدادی از سازمان های دیگر  به شرکت یاهو (ماریسا مایر) برای ایجاد تغییر و به منظور کمک به محافظت از حریم خصوصی و امنیت کاربران ،صورت گرفته است.
مشخصه بارز SSL بصورت HttpS می‌باشد که شاید بارها در اینترنت مشاهده کرده باشید و به سادگی از آن گذر کرده باشید.

Secure Socket Layer , یا همان SSL یک تکنولوژی استاندارد و به ثبت رسیده برای تامین ارتباطی امن مابین یک وب سرور و یک مرورگر اینترنت است. این ارتباط امن از تمامی اطلاعاتی که ما بین وب سرور و مرورگر اینترنت (کاربر) انتقال می‌یابد , محافظت می‌کند تا در این انتقال به صورت محرمانه و دست نخورده باقی بماند. SSL یک استاندارد صنعتی است و توسط ملیون‌ها وب سایت در سراسر جهان برای برقراری امنتیت انتقال اطلاعات استفاده می‌شود.

در حال حاضر و بعد از این تغییر ، این سرویس و استفاده از اتصال SSL در سایت یاهو اختیاری بوده!! و گزینه HTTPS به طور پیش فرض فعال نیست، اما امکانی ایجاد شده است که کاربران می توانند آن را در اکانت خود با چند کلیک فعال نمایند.
در طول چند سال گذشته،  بارها توسط کارشناسان امنیتی درخواستهای متعددی به شرکت  یاهو جهت اعمال سرویس HTTPS داده شد اما تاکنون این شرکت هیچ اقدامی قابل مشاهده ای برای  انجام این کار صورت نداده است. متاسفانه، این تاخیر کاربران این شرکت را در معرض خطر، به خصوص  اخلال در ایمیل یاهو نموده است .با این حال، این حرکت توسط یاهو یک گام مهم در جهت ارائه کاربران یاهو ایمیل با امنیت بیشتر بر روی حساب های خود است.
 
برای فعال کردن این گزینه SSL توسط کاربران کافی است بعد از لاگین کردن در اینباکس خود در یاهو و انتخاب گزینه‌ی Mail Options در بخش General عبارت Turn on SSL را یافته و گزینه‌ی Make your Yahoo! Mail more secure with SSL (i.e. preventing others from accessing your account at Internet cafes) را تیک کرده و سپس دکمه Save را کلیک کنید و برای فعال شدن یک بار از ایمیل خود خارج شوید و مجددا Login کنید.
برای تشخیص صحت اینکار کافیست آدرس بار خود را چک کنید و مطمئن شوید که آدرس ای میل شما بجای http با https شروع شود
ارسال در تاريخ شنبه 07 بهمن 1391 توسط sebado67s

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران